بعد هم که پدربزرگم رفت وقتی اخرین لحظه دیدمش دلم داشت تیکه تیکه میشد حیف چشای ابیش بسته بود فقط غصه عزیزمو میخورم خیلی بهش وابسته بود جات خالیه بابابزرگ خااالی
....این چندروزه دوبار رفتم پبش ننجونم چون بعد فوت پدربزرگم وقت نمیشد برم خونه اون یکی مادربزرگم بدجور دلتنگش شده بودم رفتم پریدم بغلش بوسیدمش
اونم تند دستمو گرفت بوس کنه دستمو کشیدم بجاش من دستاشو بوس کردم کلی ناراحت بود که پیشش نرفتم بنده خدا چون بیماریش اعصابه نمیتونه بره بیرون برای همین خیلی گله کرد به زور اومدم خونه تااخرین لحظه صدام میکرد میگفت نرو ولی بجاش فرداش هم رفتم پیشش کلی ازش موقع غذاخوردنش فیلم گرفتم قربونش برم خیلی دوسش دارم
..بعدش هم اینروزا شبا فقط میریم بیرون هنوز هم نتونسم برم بازار فکرکنم چشمم زدن
هوا هم داره سرد میشه که عاشق بارونم یعنی جدیدا دلم زیاد هوس بارون میکنه کی میشه پالتو پوتین بپوشیم هییییییی
.... اینم از این روزای مزخرف. خوب .بد. تکراری.واما عشقولانه ای با همسری...قربونت برم منو درک میکنی عاشقمی بااونکه تحویلت نمیگیرم هی میسوزی ولی میدونی دوستت دارم وخوب هم میدونی تقصیر خودمم نیس اینم برات تو ماچ 
برچسب:
نویسنده: negar