توشه ای برداشتیم
یاد ها را کندیم
نام ها را بردیم
....وکمی اندیشیدیم
و مس ناب وجود خود را
به طلای نفسی ناز گروبخشیدیم
راستی گفتم بخشش..
عالم بخششمان هم عالمی بود برای خودمان
بخششی بود،نه از آن بخشش ها:
(که از احساس کمی خیس "تعلق"
نشود جاده کوته دل را به ابدیت کوه بسپاری...)
************
باچنین بار و چنان یار و
از آن مکتب دلدار
پای در راه نهادیم....
تا رسیدیم به آهویی سپید.....
(وسپیدی که تمایل به شفافی داشت
و شفافیتی سخت که دل را میبرد
ودلی نرم که ارزان شده بود.....)
برچسب:
نویسنده: negar